کسی نمی داند دوستت دارم
شعر داستان 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
غم رفتنت منو پیرم کرد

زمینگیرم کرد

نبودت از زندگی سیرم کرد

باشه ، میرم من ...


برچسب‌ها: باشه میرم من
[ چهارشنبه 26 تیر1392 ] [ 6:58 AM ] [ احسان عبدلی ]
سلام دوستان عذر می خوام که به دلیل مشغله های کاری و دسترسی سخت به اینترنت کمتر موفق به خوانش داستان ها و شعرهای دوستان عزیزی می شوم که مرا دعوت میکنند و همچنین دوستان خوبی که کارهایشان همواره الهام بخش بنده بوده است . برای خالی نبودن عریضه چند بیت از یکی از اشعارم را می گزارم و عذر می خواهم که تمام شعر در ذهنم نیست و البته قول میدهم در اینده حتما تمام ابیات شعر را پست بگذارم . باز هم از لطف شما دوستان سپاسگزارم عاشقت را میکشی ، کمتر به مویت شانه زن مست چشمان تو ام کمتر به هم پیمانه زن چهره ات افسونگر و قلبت ولی از سنگ، سنگ سنگ قلبت را کمی کمتر به این دیوانه زن... باز هم عذر می خوام اگه کامل نیست . شاد باشید
موضوعات مرتبط: صفحه نخست، شعر های من، دوبیتی های من
برچسب‌ها: احسان عبدلی
[ یکشنبه 29 تیر1393 ] [ 8:37 PM ] [ احسان عبدلی ]
بعد از مدت ها به وبلاگم سر زدم بعضی از دوستان مرا به نقد شعر یا داستانشان دعوت کرده بودند که از همین جا از انها عذر خواهی میکنم . به وبلاگم و مطالبش که نگاه کردم قلبم گرفت . چه روزهایی و چه تلاش هایی و چه شور و ...کجا رفت؟ ! مانده ام شعر و داستان در من مرده یا خودم به شعر و داستان تبدیل شده ام که این روزها زندگی ام پتانسیل غزل های نگفته ای را دارد که در بطن وجود یا قبل از اینکه درک کنند وجود دارند خفه میشوند .کنار دغدغه های زندگی و خبرهای داغ بدبختی و خوشبختی این و ان فقط حجمی از سکوت مرا فرا گرفته که گاهی به شک می اندازدم که نکند بخاطر اعتراض های گاه و بی گاهم کفری گفته ام و به سنگ تبدیل شده ام! باری وقتی به وبلاگ بعضی از دوستان همیشه فعالم سر زدم یا با m3_4 روبرو شدم یا کل ماهیت وبلاگ ادبی به وبلاگ های دانلود فیلم و... تبدیل شده بود. بیشتر دلم گرفت . البته هستند دوستانی که هنوز سوختشان تمام نشده و خدارا شکر هنوز هم فعالیت های ادبی دارند و البته بعضی دیگر از دوستان که سوختشان خارج از سهمیه بندی است و هر ماه توسط دولت شارژ می شوداما جدا از ارزوی توفیق برای این قشر با یک سوال بی جواب تنها مانده ام که واقعا ادبیات و هنر ما دارد به چه سمتی کشیده میشود؟ لای ورقهای کدام کتاب در کدام اتاق خانه کدام کوچه و کدام شهر باید ردی از ادبیات یافت؟ نه اینکه من تازه با این مشکلات روبرو شده باشم چرا که از دوران مدرسه که چهارتا کلمه هم وزن و قافیه را به گمان شعر کنار هم میچیدم یا دوتا خاطره را با رویای داستان شدن مینوشتم همیشه ادبیات و ادبیاتی ها در بند محدودیت ها و دغدغه ها و مشکلات بودند و به قولی بال پرواز داشتند اما بالشان را بسته بودند. اما سرمای جگرسوز و سکوتی چنین از بچه های ادبی تا این حد خارج از حد تصورم بود و با دلی شکسته به سوگ ادبیاتی نشستم که شاید نفسی مسیحایی مثل تو یا تو به روحش بدمد و نیمه جانی هر چند کم توان به دستان خسته اش روا دارد . به هر حال دلم گرفته بود و خواستم دردودلی کنم شما بزرگواران عفو کنید...


برچسب‌ها: احسان عبدلی
[ شنبه 21 دی1392 ] [ 11:50 AM ] [ احسان عبدلی ]

با سلام به دوستان خوب و فرهیخته ام

داستانی از بنده به نام پای سوسک در وبلاگ دوستان دوشنبه به ادرس dudo.blogfa.com

منتظر نقد و نظرات شما دوستان است . سپاسگزارم



موضوعات مرتبط: صفحه نخست، داستان های من
برچسب‌ها: احسان عبدلی, دوستان دوشنبه, داستان کوتاه
[ چهارشنبه 4 اردیبهشت1392 ] [ 4:8 PM ] [ احسان عبدلی ]
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود دائم برای تو

گاهی خدا برای تو هم سنگ می شود دائم برای من



برچسب‌ها: احسان عبدلی
[ چهارشنبه 11 بهمن1391 ] [ 10:16 PM ] [ احسان عبدلی ]

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


داستان داستان داستان داستان داستان داستان داستان داستان ....

نمی اید فقط تو می ایی و می روی

بس کن در من نرقص شعرم نکن قلبم را روی دقیقه های خاطراتت میزان نکن بگذار رها شوم از روحم بگذار ذهنم را درگیر مکانیک روزهای رباطی ام کنم . بگذار بی احساس بخندم . برو... بگذار بی فکر دستور دهم بگذار ظالمانه خورد کنم هرچیزی را که بوی انسانیت می دهد. چه می خواهی؟ از این آینه هزار تکه که میلیون ها بار چهره تو را منعکس می کنند، چه میخواهی؟ از مشوش های هپروت ذهنم که دنبال رد پای خاطراتت رویا میشوند چه می خواهی؟ برو... برو تا نبینی که داستان عبرت اموز شده ام برو تا زمین با قانون نیوتونی اش همواره بچرخد برو تا تمام لیلی و مجنون ها فقط قصه باشند .برو تا عشق ، بازی کودکانه احمق ها باقی بماند . بی تو من هم یک ادم هستم که فرقی ندارد توی کدام ایستگاه ایستاده است . بی تو یادم میرود جنون شهوت چه کسی را به اغوش میکشم یادم میرود لباس تن کدام زن را میپوشم .بگذار در عاقل ها قاطی شوم که ندانم کدام گل در چه فصلی شکوفه می دهد که وقتی باران می بارد با خودم چتر ببرم که یادم برود روزها ستاره ها نمیمیرند.که شبهایم فقط سیاه باشد.برو...از ذهنم برو از روحم برو از جانم برو از قلبم برو از یادم برو من که هرچه رفتم هنوز همانجایم هنوز پسر تازه به بلوغ عشق رسیده اولین قرارم .من که هر چه جاده دیده ام به بی انتهایی خواستنت ختم شده منکه انقدر رفته ام که زمین را دور زده ام . وانقدر ایستاده ام که زمین مرا دور زده است .وانقدر خواستمت که هنوز طعم قهوه روز اول را حس می کنم و انقدر مانده ام که تمام جاده ها را از کنارم کشیده اند. چه می خواهی میان یک در میان های ضربانم .چه می خواهی میان تمام دغدغه های شاعرانه ام و چه می خواهی بین فاصله قلمم تا صفحات نانوشته افکارم .چرا درد فقر سیاست ظلم عشق زلزله اقتصاد شرع دین محبت دوستی ...همه به تو ختم میشود ؟ چرا هرگاه صحبت از هرچیز باشد اخرش تویی . مگر چگونه عاشقت شده ام که بیداریم در رویای با تو بودن می گذرد و خوابم در تبلور واقعی اغوش تو ؟ مگر چگونه عاشقت شده ام که حقارت خودم را به سعادت هم اغوشیت باخته ام . برو... برو و بگذار تا اخرین نفسم ممنونت باشم از حقارتی که سر خم کرده از نیازم به خواستنت و مفتخر و مدعی باشم از افتخار عاشق بودنم. چراکه ذات عشق پاک است و پست ترین عاشق را تقدیس میکند . برو و بارورترین قدیس شهرت را تنها بگذار که هوس کرده ام کافر شوم به تمام ایمانی که در فراقت ازمایش شده ام. برو وببین بعد از این من هم یک ادم میشوم...


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


موضوعات مرتبط: صفحه نخست
برچسب‌ها: احسان عبدلی
[ چهارشنبه 29 آذر1391 ] [ 7:14 PM ] [ احسان عبدلی ]
تقدیم به تو که بهترینی...


موضوعات مرتبط: صفحه نخست، شعر های من
برچسب‌ها: کسی نمی داند دوستت دارم, احسان عبدلی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 10 آبان1391 ] [ 9:35 PM ] [ احسان عبدلی ]
تمام همراه های اول را خریدم...

باز هم تنهایم

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حرفی از جاده نزن جاده صدای رفتنه

فاصله بین من و تو یه مسیر پر غمه

حرفی از جاده نزن بزار کنارت بمونم

تو خیالم پیشمی فقط خیاله میدونم...

این ترانه ادامه دارد



موضوعات مرتبط: صفحه نخست، شعر های من
برچسب‌ها: احسان عبدلی
[ جمعه 5 آبان1391 ] [ 10:12 PM ] [ احسان عبدلی ]
قرار است همیشه عاشقت باشم

وقتی سر قرارم بمانم

تمام جملاتم شعر است

 و " دوستت دارم " شاه بیت

تمام ساعت های دنیا هیچ اهمیتی ندارند

و نیش خند مضحک عابران

من اینجا ایستاده ام

در یک گوشه از دنیا

و فریاد میزنم

 همیشه دوستت دارم

 


موضوعات مرتبط: صفحه نخست
برچسب‌ها: احسان عبدلی, دکلمه
[ پنجشنبه 27 مهر1391 ] [ 8:31 PM ] [ احسان عبدلی ]
حافظه بهار کم است

یادش میرود یک زمستان فاصله است تا پاییز

نمی خواهد دست بردارد از برگ هایی که میریزند

خودش را بالا می اورد از تعفن جسدی که درونش زندگی می کند

گل به گل زردی پاییز را مرور می کند

خودش را تبعید می کند به راهی که فقط می رود

برمیگردد به اشتباهاتش

و فکر می کند که هجده روز ، انقدر پاییزی نیست که این چنین سرد باشد..

بهار هیچ وقت سبز نخواهد شد...




موضوعات مرتبط: صفحه نخست، شعر های من
برچسب‌ها: کسی نمی داند دوستت دارم, احسان عبدلی
[ جمعه 14 مهر1391 ] [ 9:32 PM ] [ احسان عبدلی ]
                                     شاید ...



موضوعات مرتبط: صفحه نخست، داستان های من
برچسب‌ها: داستان, احسان عبدلی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 شهریور1391 ] [ 0:21 AM ] [ احسان عبدلی ]
هر اشتباهی تاوانی دارد.این بی عدالتی نیست بی عدالتی وقتیست که تاوان دو اشتباه شبیه به هم برای هر شخص متفاوت باشد .

پروفسور جی دومورو سیمارتن

ادامه مطلب شاید داستان باشد :


موضوعات مرتبط: صفحه نخست، داستان های من
برچسب‌ها: سپید, احسان عبدلی
ادامه مطلب
[ شنبه 31 تیر1391 ] [ 4:13 AM ] [ احسان عبدلی ]
!




به آنان که پشت سرتان حرف می زنند توجه نکنید

آنها دقیقا به همانجا تعلق دارند
پشت سرتان!

[ سه شنبه 20 تیر1391 ] [ 5:45 PM ] [ احسان عبدلی ]

موضوعات مرتبط: صفحه نخست
ادامه مطلب
[ جمعه 9 تیر1391 ] [ 3:7 PM ] [ احسان عبدلی ]
چشم اما تا کی ؟؟؟؟؟؟؟!
موضوعات مرتبط: صفحه نخست، شعر های من، دوبیتی های من
برچسب‌ها: صورتی, هیس
ادامه مطلب
[ دوشنبه 5 تیر1391 ] [ 4:52 AM ] [ احسان عبدلی ]
دود اسفند که رفت توی چشمانم

گفتم:

وقتی که خنده های تو سهم دیگریست

باید برای قلب من باران خون گریست

چیزی به می خوری و مستی من که نیست

این خنده هام هم که بدون تو سرسریست

بعد از تو فال تلخ من یاد تو بودن است

عشقم سلام ،باده به یاد تو خوردنیست

اول سلامتی کسی که رفته و...

یادش برای قلب من چشم روشنیست

دوم سلامتی خدا میزنم شراب

چون عاقبت زمستان ما که رفتنیست

بگدر ز وزن وقافیه ها که اشتباست

این شعر قصه یک عمر زندگیست

که قافیه هایش با من است هرچه شد

تو فقط ردیف باش...

یاد گرفته ام دنیا انقدر دوار است که همه چیز را سروته جلوه دهد

ایمان اورده ام به فصل زرد

ایمان بیاور به سبزی بهار تا دنیا را رنگ امیزی کنیم

بگذار همه بدانند که چقدر دوستت دارم


موضوعات مرتبط: صفحه نخست، شعر های من
برچسب‌ها: فقط برای تو, پیدا نشوی پیدایت میکنم, احسان عبدلی
[ دوشنبه 29 خرداد1391 ] [ 2:48 AM ] [ احسان عبدلی ]
 داستان :                    مورچه ها حق دارند

نقد و نظرات شما دوستان کمکم می کند بهتر بنویسم .ممنون


موضوعات مرتبط: صفحه نخست، داستان های من
برچسب‌ها: داستان, مورچه ها حق دارند, احسان عبدلی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 23 خرداد1391 ] [ 10:53 AM ] [ احسان عبدلی ]
خداوند بی شک عاشق است

که از فوران عشقش انفجار بزرگ آغاز شد

وبعد از میلیارد ها سال نوبت به من رسید

که عاشق باشم

انقدر که فکر میکنم

روز اول فروردین

از هجده مهر آغاز می شود

وروز تولدم را گم کرده ام.

#

مرگ سیگاربست که روشن می کنم

با کام هایش نفس می کشم

تا اخر

اخر

اخر...

پایش می مانم

پایم / می ماند

زیر کدام کفش له می شویم؟


موضوعات مرتبط: صفحه نخست، شعر های من
برچسب‌ها: احسان عبدلی, شعر, تولدومرگ
[ دوشنبه 1 خرداد1391 ] [ 10:31 AM ] [ احسان عبدلی ]
به افتخار دلم ، این شکسته ی بد باز

سکوت فاصله هایی که رفته ای ، پرساز

از عشق های مرکب سه ضلعیش خوب است

که من ببازم  و حسرت به دل بمانم  باز

که بعد من بروی و  ستاره ای بشوی

و من و شب ویاد تو دوباره از  آغاز

سه گوش این مثلث همیشگی بشویم

و تو همیشه مقدس ، همیشه با یک راز

در آسمان بدرخشی که بیش از این باشی

برای گوش غریبه  پر از  طنین باشی

کنار عشق جدیدت ، عزیز من  خوب است؟

همان قدر که دلت خواست، یار محبوب است ؟

همان قدر که دلت خواست ، دوستش داری؟

به افتخار دلم   تو فقط  بگو  آری !

بگو کنار عزیزت همیشه خوشحالیست

که مطمئن بشوم انتخاب تو عالیست

به خوبی تو  نبودم که لایقت باشم

همین بس است برایم که عاشقت باشم

فقط سوال من اینست، که مثلث چیست؟!

چرا؟ چرا توبگو عشق شکل دایره نیست ؟!

نه خوب من گله ای نیست، تو فقط خوش باش

 هنوز زنده از عشق تو ام و خاطره هاش

به افتخار تو اینبار خوانده ام آواز

سکوت فاصله هایی که رفته ای پرساز


موضوعات مرتبط: صفحه نخست، شعر های من
برچسب‌ها: شعر, احسان عبدلی, سکوت فاصله
[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 1:46 PM ] [ احسان عبدلی ]
[ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 9:33 AM ] [ احسان عبدلی ]

 

                                       

                                                          گول

 

گول خوردنی خوبی نیست . این را مامان می گوید و هروقت که گول می خورم مرا دعوا می کند و سرم داد می زند  

_ " بازم گول خوردی ، گول شیطان را خوردی . "

برای خواندن ادامه داستان لطفا کلیک کنید .نظر یادتان نرود کمکم می کند بهتر بنویسم.    


موضوعات مرتبط: صفحه نخست، داستان های من
برچسب‌ها: گول, داستان کوتاه, احسان عبدلی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 11:53 AM ] [ احسان عبدلی ]
داستان گودال دال دال ... منتظر خوانش و نقد دوستان است لطفا کلیک کنید


موضوعات مرتبط: صفحه نخست، داستان های من
برچسب‌ها: احسان عبدلی, داستان کوتاه
ادامه مطلب
[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 8:44 AM ] [ احسان عبدلی ]
وقتی که تنها راه می روم زیر لبم می خوانم :

هنوزم چشمای تو مثل شبای پرستاره اس

هنوزم دیدن تو واسم مثل عمر دوبارس

هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه

هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه

اما افسوس تورو خواستن دیگه دیره دیگه دیره

اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمی گیره نمی گیره

.

.

.

دوری بین من و تو دوری ماهی به دریاس

دوری بین من وتو دوری ماه و تماشاس

اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره

اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمیگیره نمیگیره

والبته این ترانه رو باید با سوز خوند درحالی که دستت توی جیبته و راه می ری

نمی دونم ترانه از کیه ولی واسه من ...

وخوب واسه اینکه دوستان عقیده دارند کم کار شدم یه شعر میگذارم تو این پست گرچه این شعر مال یازده سال پیشه ولی خوب

دوش دیدم که یکی مست به مسجد می رفت

گفتمش هم تو خدا خواهی و هم خرمایش ؟ !

 گفت هر دو   که  اگر  زیرک و دانا باشی

 عاقل  اندیشه  کند  نان شب فردایش

گفتمش آز چرا ؟ عاقبت ما گور است

 گفت پرهیز چرا  از  نعم  زیبایش ؟

گفتمش عقل نداری که چنین مست شدی

گفت یکرنگ چو باشی بشوی رسوایش

گفتمش مست گناه است به مسجد بروی

گفت مست است هر انکس که شده شیدایش

گفتمش حال که از رو نروی من چه کنم ؟

گفت می نوش که در دل بکنی پیدایش

راستش اون موقع زبان شعر قدیمیه رو نمی دونستم یعنی چی هر چی تو دلم بود رو می ریختم تو قالب وزن دار و فکر می کردم شاهکاره


موضوعات مرتبط: صفحه نخست، شعر های من
برچسب‌ها: دل نوشته, احسان عبدلی
[ دوشنبه 1 اسفند1390 ] [ 2:2 AM ] [ احسان عبدلی ]
سلام بعد از مدت ها یه شعر نصفه و نیمه می زارم که هنوز واسه کار کردن جا داره بعد از نقد شما بهتر میشه البته اگه وبم باز بمونه و فیلتر نشه!

تو خون سرخ زمینی درون خاک سرد

 شبیه زجه مادر  که  دخترم برگرد !

که دست برده کسی روی گردنت وقتی

 که اعتقاد تو را  تو سری  زد و  رد کرد

 من از تبار تو هستم  زن غیور وطن

زن غیور وطن با تو میشوم یک مرد

همیشه با تو خوشم که هوای ازادی

اگرچه زندگی ما خلاصه شد در درد

خدا کند که بمانی درخت سبز و رها

 خدا کند نشود روی روشن تو  زرد

خدا کند . نکند این خزان به تو برسد

و دست های پلید ددان به تو برسد

 که برگ باور  تو  زیر  پایشان برود

و این که هموطن هستیم یادشان برود

که پیش چشم خودت مادر تورا بزنند

 و قاتلان خودت را  فرشته  جا بزنند

هنوز خون تو سرخ است و باورت زنده...

 


موضوعات مرتبط: صفحه نخست، شعر های من
برچسب‌ها: احسان عبدلی, شعر
[ جمعه 4 آذر1390 ] [ 12:22 PM ] [ احسان عبدلی ]
سلام

داستان این چیه و مال کیه یک کار کودک  ( گروه سنی ب و ج) هستش و من تصمیم گرفتم این داستان رو واسه نقد تو وبم بزارم هزاران شاخه گل تقدیم به دوستانی که با نقد و نظراتشان مرا راهنمایی می کنند در بهتر نوشتن


موضوعات مرتبط: صفحه نخست، داستان های من
برچسب‌ها: احسان عبدلی, داستان کودک
ادامه مطلب
[ شنبه 31 اردیبهشت1390 ] [ 11:42 PM ] [ احسان عبدلی ]
درودتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 سپاسگذار دوستان خوبم که با نقد و نظراتشان مرا در بهتر شدن کارهایم کمک می کنند هستم . املای خط اول منتظر خودکار قرمز شماست تا رخصت نوشتن املای خط های بعدی را داشته باشم.

  8/8/91

این داستان ویرایش شد و هم اکنون بسیار از قبل قوی تر و خواندنی تر است از دوستانی که با نظراتشان به من کمک کردند ممنونم . فایل ویرایش شده داستان را به زودی در وبلاگم پست میکنم . 


موضوعات مرتبط: داستان های من
برچسب‌ها: احسان عبدلی, داستان
ادامه مطلب
[ جمعه 29 بهمن1389 ] [ 6:39 AM ] [ احسان عبدلی ]
 اصلن من...

از زمانی که بی خبر رفتی  حالم از شعر و شاعری به هم خورده است


موضوعات مرتبط: شعر های من
برچسب‌ها: احسان عبدلی, شعر
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 4 آذر1389 ] [ 0:45 AM ] [ احسان عبدلی ]
امشب خواهم مرد

¤¤¤ کسی نمیداند چقدر دوستت دارم ¤¤¤

از زمانی که بی خبر رفتی  حالم از شعر و شاعری به هم خورده است .


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 12 آبان1389 ] [ 2:15 AM ] [ احسان عبدلی ]
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد  

پاییز فصل زردی بود که می لرزید

از هراس سقوط برگ های خالی از زندگی

تا اینکه به مهر ماهش اعتبار بخشیدی

و تولدت

که دوباره زندگی می بخشد به حیثیت از دست رفته درختان

پر از احساس باران است

عاشق که باشی ...

عاشق که باشم ...

هنوز دلم گرم است

به تمام مهر ماه ها

که باران بشوی برای چشمانم

کاش می دانستی

جراحت زرد درختان

 عاشق ترم می کند

اما همین که بدانم هستی

تا دوباره چترم را بشکنی

دلم را گرم می کند

و پاییز را زیبا

ایمان آورده ام به فصل زرد

که مانند درختان عریان فریاد بزنم

از جنون عشق تو

که بی چتر زیر بارش باران چه رفتنیست .

عادت کرده ام به ندیدنت

به نداشتنت هرگز .

همین که به مهر اعتبار ببخشی

تمام بی مهری ها فراموش می شوند .

و زندگی هجده برابر عاشقانه تر متولد می شود.

پاییز فصل زردی بود که حالا متورم است

از چشمان منتظرم

که عاشقانه باریدنت را به تماشا ایستاده اند .

که سهم من از عشق تو فقط شکستن چترم بود و

به کمال رسیدنم از شکنجه ای که

(( کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد ))۱

ایمان آورده ام به فصل زرد

که تولدت را در ماه مهرش به آغوش کشیده است

تا دلم گرم باشد

به همین جراحت های زرد . 

۱: مصراعی از شعر خبر به دورترین نقطه جهان برسد از مرحوم خانم نجمه زارع

 ۲:  هدیه تولد به آنکه نمی داند چقدر دوستش دارم

 از زمانی که بی خبر رفتی  حالم از شعر و شاعری به هم خورده است .

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد    


موضوعات مرتبط: صفحه نخست، شعر های من
برچسب‌ها: احسان عبدلی, شعر, تولدت مبارک
[ پنجشنبه 18 شهریور1389 ] [ 9:11 PM ] [ احسان عبدلی ]
غرورم را به باران هدیه کردم

               از آن پس قطره ای باران نیامد!

سلام دوستان خوبم

شما می توانید توی این پست شعرهای من را بخوانیدمنو خوشحال می کنید اگر شعرهایم را نقد کنید یا حداقل نظرتان را بگویید . به خاطر نقدی که به شعرام دارید تشکر می کنم چرا که عقیده دارم نقد های شما باعث پیشرفتم توی شعر میشه

 تهمت دیوانگی بر شخص شاعر عار نیست

                 شعر خوانی و ادیبی کار هر بیکار نیست ! 

 گرچه بار شعر را بر دوش وبر جان می کشیم 

                 توی گاراژ معاصر بیش از اینها بار نیست !

 


موضوعات مرتبط: شعر های من
برچسب‌ها: احسان عبدلی, شعر
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 17 شهریور1389 ] [ 4:29 AM ] [ احسان عبدلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اسمم احسان است
عاشق بارانم
آسمان را هم دوست می دارم
خانه ام در بغل گرم زنیست
خسته از جور زمان
وکتک خورده مرد تاریخ
به گمانم اسمش ایران است
امکانات وب
ایران رمان
کسی نمی داند دوستت دارم

<-PostTitle->

<-PostContent->
برچسب‌ها: <-TagName->

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->